تبليغاتX
اهمیت نصرا...خان بودن
 باور بفرمایید چندان خوش نداریم فی الباب امورات جاریه مکتوب تحریر نماییم ، از آنجا که به طنز آوردن امورات و احوالات جاریه بر مملکت کاری بیهوده است. آخر احوالات جاریه ی خود نمایانگر چنان طنز قدرت مندی هستند که دیگر سیاهه نمودن فی الباب آن عریضه ی طویله است. 
لیکن به یمن اجابت درخواست مکرر احباب و اعوان و انصار و مریدان خان نصرا...خانی که در این باب مکتوب ارائه نمایید، به همین چند جمله بسنده می نماییم، انشاا... که خیر در پیش باشد.
 
- من راست می گویم ،تو راست می گویی ،اما او همیشه دروغ می گوید .
- دنیا پر است از آدم های خوب و حرفهای خوب اما دلیلی در دست نیست که حرفهای خوب را آدم های خوب زده باشند .
- دیوانه ای که به دیوانگی خود معترف باشد واقعن دیوانه است .
- رأی دادن مثل خواب می ماند ، ندرتن تعبیر می شود .
- در یک دموکراسی توسعه نیافته رأی من و شما تأثیری ندارد ، بد نیست بدانید در یک دموکراسی توسعه یافته نیز همین طور است .
- در انتخابات کسی که تقلب می کند لااقل یکدفعه می برد اما کسی که تقلب نمی کند آن یک دفعه را هم نمی برد .
- فرق بین انتخاب و انتصاب این است که در انتخاب مردم هم رأی می دهند .
- باید قبول کرد که آزادی وجود دارد وگرنه آزادی تو به خطر می افتد .
- مشکل است باور کنیم بعضی ها شعور دارند ،زیرا آنان مدام دلایل دیگری بر بی شعوری خود ارئه می دهند .
- علف ها مثل یک ملت همه باهم تکان می خورند .
- لبخند زیرکانه ای که بعضی ها بر لب دارند بیشتر به خاطر آن است که افکار احمقانه ی زیر پیشانیشان را نهان کنند .
- گاهی حشر و نشر با دیوانه ها به ما ثابت می کند که چندان هم عاقل نیستیم .
- آمار به اسیر جنگی می ماند ، هر چه کتک بزنید اقرار می کند
.
- سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است.


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 امروز صبح که از خواب بیدارشدیم،احوالاتمان خیلی تاریخی بود و به شکل عجیب و غریبی تاریخ را دور و بر خودمان حس کردیم و مجهولات زیادی توی سرمان چرخ خورد.مثلن اینکه تاریخ از کی بوده است و کی تاریخ را کشف کرده است و موتور تاریخ چیست و رابطه روزگار با تاریخ چه ریختی است و اصلن این تاریخ از کجا سر و کله اش پیدا شده است و چه وچه وچه؟ 
در باب اینکه تاریخ از کی تا حالا بوده است، خیلی چیزها گفته اند که آدم لنگ درهوا می ماند کدام را انتخاب کندتا دفعه ی بعد که از خواب پرید و احوالات خود را تاریخی یافت ،اصلن مجهولیات نداشته باشدو با خیال راحت صبحانه بزند تو رگ.
عدهای گفته اند تولد تاریخ باز میگردد به تولد خط یا همان اختراع خط. یعنی از همان وقتی که آدمهای چند هزار سال پیش به سرشان زد چکش و میخ بردارند و بیفتند به جان سنگ خارا تا میخی سیخی چیزی حکاکی کنند و بعدها اسمش بشود الفبا.عدهای دیگر نیز هستند که به آن عده ی قبلی پوزخند می زنندو نگاههای عاقل اندرسفیه می اندازند و می گویند که تولد تاریخ هیچ ربطی به تولد خط ندارد و از همان وقتی که آدم ابوالبشر واس خاطر یک سیب ناقابل خودش را و ما را هل داد توی ارض خدا ،تاریخ هم باهاش اومد و تولد تاریخ برمی گردد به تولد باباآدم و ننه حوا.در مقابل این فرضیه ی زندگی مدارانه ی تاریخ، فرضیه ی مردگی مدارانه ای پدید آمد که تولد تاریخ را به قضیه قابیل و هابیل مربوط می­کرد. داستان از این قرار است که پس از کشته آمدن هابیل به دست برادرش قابیل؛ قابیل در این فکر فرو شد که ای بابا این مرگ عجب امر غریبیست، وقتی می آید انگار نه انگار که طرف اصلن وجود داشته است و روزگاری رابر این خاک گذرانده و برو بیایی داشته است.حال اگر این مرگ دامن ما گیرد چه؟ چه می ماند از ما؟ چه کسی ما را یاد خواهد کرد چه کسی نام ما را به عنوان اولین قاتل در کتاب رکورد های گینس ثبت خواهد کرد؟ پس قابیل دست درکار تاریخ نگاری کرد وتاریخ متولد شد و از همین رو قابیل را پدر تاریخ خوانده اند.

از تولد تاریخ که بگذریم، موضوعی که خیلی از فلاسفه راجع آن کاغذ سیاه کرده اند، موتور تاریخ است و اینکه این تاریخ چطور حرکت می کند.فلاسفه دو نوع حرکت برای تاریخ قائلند. یکی حرکت خطی و دیگری حرکت ادواری یا همان دوری.طرفداران حرکت خطی می گویند که تاریخ از یک جایی ( بماند از کجا ، شاید یکی از جاهایی که قبلن بحث آن رفت) شروع شده است و در جایی هم به اتمام می رسد. درست مثل یک بازی فوتبال که باسوت داور شروع می شود و نود دقیقه ای یا اگر شانس بیاوری و عمرت به دنیا باشد صدو بیست دقیقه ای و اگر دیگر خیلی سمج باشی باضربات پنالتی تمام می شود.
درسوی دیگر طرفداران تاریخ ادواری بر این نظرند که تاریخ را خط پایانی نیست و این تاریخ، اگر هم در جایی شروع شده باشد، ختامی ندارد و تنها کاری که می کند این است که دائم دور خودش بچرخد. درست مثل یک الکترون که دور هسته می چرخد ومی چرخد و این چرخش تمامی ندارد.
شاید تنها نقطه ی اشتراک این دو نظر خود نفس حرکت تاریخ باشد، یعنی اینکه تاریخ حرکت می کند. حالا خواه درخط مستقیم یا در یک دایره.حال بر همه واضح و مبرهن است که از برای حرکت روش های مختلفی وجود دارد که این تاریخ ما هم در طول خودش آنها را مورد استفاده قرار داده است.
تاریخ درابتدای تاریخ از آن جهت که آدمیزاد هنوز به فکر او نیفتاده بود، بالاجبار و از سر ناچاری پیاده گز می کرده است و طبیعی است با این وضعیت حرکت تاریخ بسیار کند بوده و هر چندین سال یک بار اتفاق دندان گیری توی این دنیا می افتاده است. البته این قضیه روی خوشی هم برای تاریخ داشت؛ اینکه سر تاریخ چندان شلوغ نبود و اون می توانست هر چند وقت یکبار یکجا بنشیند و چپقش را چاق کند و چند صباحی برای استراحت به قیلوله رود. همین امر هم عده ای را طرفدار ایستایی تاریخ کرد که کاری با آنها نداریم. حالا این تاریخ بینوا خواست یه کم استراحت کند؛ این ملت نظریه پرداز را جو گرفت.
بگذریم؛ پس از سالیان خیلی دراز آدمیزاد کم کم به فکر تاریخ افتاد و برای راحتی و سرعت بیشتر اسب و خر و گاو و قاطر را به کار کشید و دوران پیاده گز کنی تاریخ به پایان آمد و دوره ی چهارپا سواری تاریخ آغازیدن گرفت. این دوره ی تاریخ دوره ای بسیار طولانی بود. تاریخ گاه ارابه ی رومیان و ایرانیان و اراده ی ناپلئون را کشید و گاه با مغولان ترک تازی کرد از شرق تا غرب.تاریخ در این دوران کلی پادشاه و حکومت به خود دید و حسابی جنگ درست کرد و کرور کرور دانشمند و فلاسفه در مورد تاریخ و دنیا حرف زدندو کم کم آدمیزادان گفتند بیائید کمی قانون درست کنیم و کمی قانون مدار شویم تا اوضاع تاریخ از این قاراش میشی درآید.اوضاع و احوال تاریخ که کمی آرام شد آدمیزاد، بیشتر فرصت کرد به زندگی خودش و حرکت تاریخ اندیشه کند و از همین رو عصر ماشین آغاز شد و موتور تاریخ به کار افتاد.آدمیزاد تند و تند برای تاریخ موتور ها و ماشین های جدیدتر و پرسرعت تر ساخت و سرعت تاریخ دائم زیادتر و زیادتر شد و به همان نسبت شکل و سیاق و زندگی آدمیزاد به سرعت عوض شد.
از طرفی این سرعت زیاد آدمیزاد را حریص کرد. چندان که به سربعضی زد که پیست سرعتشان را گسترش دهند، حالا به هرقیمتی که شده. از این جهت سالها عرصه ی تاریخ،عرصه ی تصادفات بود و توی این تصادفات عده ی زیادی عطا را به لقا سپردند.وقتی که تقریبن دیگر هیچ ماشین سالمی نماند، آدمیزاد مار گزیده برای جلوگیری از تصادفات محتمل برای حرکت و سرعت تاریخ مقررات راهنمایی و رانندگی وضع کرد و افسری را هم برای نظارت تعیین کرد که اسمش شد سازمان ملل. هرچند این مقررات هم آدمیزاد را سر عقل نیاورد که برای این تاریخ درد سر های جدید درست نکند واز آن افسر هم آبی گرم نشد ولی به هر حال کاچی به از هیچی بود.
خب، می رسیم به عصر حاضر، عصر الکترونیک، عصر فناوری اطلاعات، عصر شکستن هسته، عصر نور. سرعت تاریخ دراین عصر خیلی زیاد شده، خیلی زیاد.دیر بجنبیم پس غافله ایم. پس بجنبیم ، تاریخ منتظر کسی نمی مونه!


نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 

وقتی که موج به اوج می رسد

من

قطره ای

کز عمق شوربختی دریا رها شده ،

من قطره ای

من !

درآفتاب ظهر

درخود شناسی من و دریا ،بخار شد

پس آفتاب و ابر

پس باد و کوهها

بر قله های سرد

شطی و باز در دل دریا روان

                                نهان

وقتی که موج به اوج می رسد ....

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 چند یومی بود که سرماخوردگی امانمان را بریده بود. سرماخوردگی از نوع مردافکنش بوده و از این روی ما را بسیار به خدای تعالی نزدیک نمود، چندانکه گاه گاهی دیگر وصال دوست را در یک قدمی می یافتیم.فی الواقع مراجع عالی قدر دینی مستحسن است این فعل سرماخوردگی را در زمره ی واجبات مواکد قرار داده ، رجال و نسوان داخل دین موظف باشند از برای قرب خدای ماهی یک مرتبه سرمابخورند که فواید و محسنات معنوی نصیبشان گردد و پله ای در این عرش ذومراتب الهی صعود نمایند.والغرض در این چندیوم که مدارج خاصه ی معنوی را طی می نمودیم و صدایمان به مثل الحان داوودی درآمده ، ذکر فینافین از بینی مبارکمان نمی افتاد، اهالی منزل هریک تئوری و بعضن براهین قطع و یقین خاصه ای مطرح می نمودند.
اخوی اکبرمان که هنوز به سفر حج نرفته اند ، بیماری ما را منصوب به حجاج و کربلاییان معظم نمودند؛ که هر ساله عده ی کثیری از بلاد مختلفه در محلی گرد هم می آیند و هرچه امراض محلی داشته با نفوس دیگر بلاد مبادلت نموده و ماکه اخوی شان باشیم یحتمل از سرماخوردگی های بلاد فلسطین گرفته باشیم که به زعم اخویمان بسیار خانمان براندازند و به مثل نفوس آن کشور در سماجت داخلند و به این مفتی ها دست از مبارزه از برای نابودی ما که همان دشمن باشیم برنمی دارند.
در این مرحله از سخنان اخوی مان، ابوی مان هم که انشاا... سال آتیه قصد سفر حج دارند، داخل مباحثه گردیده چنین فرمودند که مسافران حج پیش از عزیمت چکاپ کامل می گردند و ناظران امر هر که را معیوب بوده از برای عزیمت رخصت نمی دهند و این سرماخوردگی و امراض جدیده که در نفوس پدید آمده قطع یقین به سبب توطئه های استکبارات جهانی خاصه اسراییل است که با مملکت ما از همان زمان صدر اسلام عداوت دیرینه داشته ، هر روزه روز از صباح الیوم تا شام تار مشغول دسیسه چینی اند.آن طور که ابوی مان فرمودند ایشان به یمن منابع موثق و خاصه مطلع گردیده اند که این جماعت محدورالدم اسراییلی به مدد ید شیطانی دانشمندان خویش امراض تقویت گردیده ی عجیبه و غریبه محیا کرده ویروس آن را در بلد اسلامی پخش می نمایند که نفوس داخل دین اسلام دست از مبارزه و مجاهدت برداشته ، هماره در خمودگی بسر برند.
بعد هم ابوی مان هرچه مشکلات عدیده از معضلات بیکاری و اقتصادی و اخلاقی و ژنتیکی و سیاست داخله و خارجی و آب و هوایی و غیره و هرچه مربوط و نامربوط بوده حاصل توطئه ی این قوم رذیل اسراییل دانسته ، رجال و نسوان داخل ایمان را به مبازره و مجاهدت در راه اسلام خواندند.
به هر تقدیر حال که در صحت و سلامت داخل آمده ایم ، خدای تعالی را شاکریم از فیض این سرماخوردگی که نصیبمان گردانید؛ و از محضرشان خواستاریم که ما را از این فیض عظیم محروم نسازند و زودازود به فیض این سرماخوردگی نایل آییم که برکات فراوان دارد.از برکات معنوی فراوان گرفته تا برکات ملی میهنی.چندانکه در این برهه ی زمانی که غرور ملی در اهم امورات نفوس مملکت قرار گرفته و تا دوسه ماه دیگر نیز می باید چنین باشد، از برکت این سرماخوردگی بسیار در غرور و افتخار ملی داخل گردیده ایم و دریافته ایم که هر چه برما می رود از سر این اجانب و کفار است و حال که در حیاتیم می باید بر این مقاومت و غرور خویش ببالیم.



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 البته احتمالن بر همگان واضح و مبرهن باشد که وقتی دختر نه ماهه ی خواهر داماد در مجلس خواستگاری سه مرتبه خراب کار ی بکند _ و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و استراتژیکی فی الفور نیاز فوری اش را به تعویض پوشک مای بیبی اش اعلام کند و خواهر داماد هم انگار نه انگار که مجلس خواستگاری است و انگار که ده دوازده سالی هست که با این خانواده رفت و آمد دارد و به اصطلاح یار گرمابه و گلستانند، خانه را به همراه فرزند چرخی بزند و هر دفعه هم پوشک کذایی را با آن پروسه ی ظریفانه اش یک جا تعویض نماید ، یک بار در آشپزخانه و یک بار در اتاق خواب عروس و یکبار هم که بار آخر باشد همان وسط پذیرایی _ همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود و پدر عروس که سال پیش همین داماد را با یک ضربت تیپا نا امید کرده بوده ، دفعتن بعله را می گوید و داماد کذایی را و البت عروس ناامید را دارای نیش هایی می کند که تا بناگوش پیش رفته اند.البته دوستمان که همان آقای داماد باشند ، خیال می کنند که از آن سال تا این سال خیلی توفیر کرده اند و تحولات شگرفی در ساختارهای پیچاپیچ شخصیتی شان رخ داده است که چشمان ما قادر به دیدن آنها نیست ؛ اما ما هنوز هم فکر می کنیم ماجرای بعله صادر شده ارتباط مستقیم دارد با خرابکاری های بچه ی خواهر همین داماد کذایی.
به شخصه فکر می کنم گاهی برای رسیدن به موفقیت در زندگی باید از بزرگراه تعیین شده ی زندگی خارج شد و زد توی جاده خاکی؛ مسئله این است که آیا می توانیم با قواعدی که خودمان هم فکر می کنیم برای رسیدن به موفقیت در زندگی راه آزمایش شده ایست مبارزه کنیم و اسیر آن نباشیم ؟می توانیم گاه گاهی هم که شده قواعد را بشکنیم و می توانیم بدون هیچ ترسی از اینکه پوشکی هست یا نه به آن بشاشیم؟


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 از لیل سابقه تا حال شعف و شوری خاصه بر ما قالب گردیده ، خاصه نیمه شبی که نزدیک خود می دیدیم مقادیر معتنابهی اشک افشانیم به یمن فتح ظفرمندانه ی تیم فوتبال باسلونا از بلاد آندولوس بر تیم فوتبال چلسی از بلاد لندن و انگلیز.
داستان از این قرار است که این دو فقره دو میدان با هم جدال می داشته اند از برای پیروزی یک میدان در بلاد لندن و انگلیز و یک میدان در بلاد باسلون از مملکت آندولوس. چندانکه معروف است این تیم بلد آندولوس مسمی به بارسلونا در صناعات جمیله داخل بوده فوتبال را به سیاق عجیبه و غریبه ای بازی می نمایند و به هر میدان مقادیر معتنابهی گل می رویانند به مدد ساق بیضای میدان داران خاصه ای از جمله موسیو تیری خان هانری و ساموئل میرزا اتواو، آمیرزا اتابک خان مسی که حرکات محیرالعقول انجام داده هر توپ که دریافت می دارند چند فقره از میدان داران طرف متخاصم را دریبل کرده هر کاری خواسته می نمایند ، شیخ ژاوی خان پاس السلطنه و غیره و غیره.علی ای حال تماشا کنندگان میدان فوتبال به قاعده از این سیاق بازی ایشان داخل لذت آمده ، ایشان را به قاعده دوست می دارند.
خلاصه اینک طرف دیگر میدان که همان چلسی از بلد لندن باشند فراوان از میدان با این تیم بارسلونا جبن صعب داشته ، به مدد افکار خاصه ی بزرگ ایشان شیخ و شیوخ هیدینک الممالک ، سیاق نامیمون از برای میدان ترتیب داده ، هر چه میدان دار داشته به قاعده ی یک فقره اتوبوس از نفوس روبه روی دروازه خود چیده و جانانه دفاع می نمودی.اول دیدار به همین سیاق طی گردیدی و دریغ از گلی که بروید و دلی از عیون کنندگان فوتبال که شاد گردد.
دویم میدان این دو طرف متخاصم نیز لیل ماضیه برگذارگردیده و در آغاز کار تیم بلد لندن گلی نواخته به ضربت میدان دار سیه رخسار خویش مسمی به میکائیل میرزا اسین. این گل همان و به همان سیاق ذاله ی سابقه فوتبال کردن تیم بلد لندن همان.به بعد این ماجرا میدان داران بارسلونا هرچه فوتبال کردی و حرکات محیر العقول انجام دادی هرچه ضربت از قبیل شوت و هد نواختی راه به جایی نبردی از آنجا که تیم مقابل در مملکت خویش دفاع می نمودی دفاع نمودنی.
تا آن هنگام که خدای تعالی به یمن صفات حسنه ی خاصه ی خویش در آخرین لحظات میدان، پاداش سیاق نیکوی بازی بارسلونا را و به یمن صفات قهرآمیز خویش جزای نامیمونی سیاق بازی چلسی را به نیکی داده و ما را نیمه شبی در احوالات معنوی داخل گردانید چندان که گویی خدای را دیده ایم در ضربت آندروس اینیستا.فی الواقع به بعد گل چنان در شادمانی داخل آمدیم که حال خود را نمی دانستیم هنوز هم نمی دانیم.
 



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
 امروز صبح سر صبحانه نان تازه نداشتیم و صبحانه به ما اصلن نچسبید، پیش خودمان گفتیم پس برویم سر سفره ی وبلاگمان هم چیزی بگذاریم که احباب و مریدان که می آیند ، مکتوب بیات نصیبشان نگردد و پیش میهمانان شرمنده نگردیم.علی ای حال هر چه غور مشاعر نمودیم که فی الباب چه اموراتی کتابت کنیم ، راه به جایی نبردیم.البت نه از سر بی سوژه ماندن که فی الحال در این برحه ی زمانی به قاعده وفور سوژه است و به قولی توی سر هر چهارپایی بزنی سوژه خروج می کند و  البت راه به جایی نبردن ما از سر ناکام ماندن در انتخاب بین آنهاست. علی ای حال تصمیممان بر این شد که از برای خالی نبودن عریضه قصاراتی نیکو را از  فالنامه ی نصرالهی نقل نماییم که بسیار مفید فایده است. انشاا... قبول افتد.

- و اگر شما گناه نمی کردید ، خدا شما را می برد و قومی را می آورد تا گناه کنند و او آنان را ببخشد. « محمد پیامبر »
- بهترین برای نیک آغازیدن یک روز این است: به هنگام بیدار شدن؛ بیاندیشیم که امروز چگونه می توانیم دست کم یک نفر را شاد کنیم. « نیچه »
- تا آن هنگام که تو را می ستایند همواره تنها باور بدار که هنوز نه در مسیر خود که بر مسیر دیگری هستی. « نیچه »
- بسا سپیده دمان که هنوز ندرخشیده اند. « ریگ ودا »
- هیچوقت چندان دیر نیست ، چون همیشه خیلی دیر شده. « شهرام مرادی »
- آنکه زمین را به خوبی نمی شناسد به سختی در آسمانها پرواز می کند. « نادر رضاییان »
- کنفرانس عملی است که افرادی که فردن کاری از آنها ساخته نیست به انجام می رسانند. یعنی در مکانی جمع می شوند، چند روزی در آنجا می مانند، استراحت می کنند، صحبت می کنند ، جای می خورند، بحث می کنند و در پایان به این نتیجه می رسند که جمعن هم کاری از آنها ساخته نیست. « ---- »
- هر ثانیه یک لحظه ی بی همتاست، به دنبال لحظه های فوق العاده گشتن بیهوده و اتلاف وقت است. « مارتین گرای »
- ما از برخی از انسانها بدان دلیل که آنها را نمی شناسیم بیزاریم و از آنجا که از آنان بیزاریم آنها را نخواهیم شناخت. « کولته »
- اگر پیش از دست زدن به هر کاری نتایجش را بسنجیم، به طور جدی به آن فکر کنیم، اول نتایج بلافاصله اش را در نظر بگیریم بعد نتایج محتمل ، ممکن و متصورش را، هرگز از نقطه ای که فکر کردن ما را به درنگ واداشته ، فراتر نخواهیم رفت. « ساراماگو »


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت توسط نصرا...خان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir